dreams only come alive in imaginations

WELCOME POST

یکشنبه 11 فروردین 1398 02:18 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔






 سلام !

 به شهر خیالی من خوشومدی !

 من آیه هستم، شهردار این شهر.


این شهر کل خیالات ،احساسات، علایق و تنفرات منو تشکیل داده


پس امیدوارم تا حد ممکن از این دنیای بزرگ بهره مند بشی






 این شهر بزرگ، پنج طبقه ی اصلی داره که اونو تشکیل میده

این طبقات، موضوع های اصلی فعالیت های شهردار و شهروندای این شهر هستن 
و تا حد ممکن سعی میکنیم که اینجا گسترده فعالیت بکنیم

× طبقات :


 داستان ها : داستان های مختلفی تو این طبقه ان.

  هنری ها: معمولا توش آرته، اما هر چیز هنری ای میتونه توش باشه .

 آهنگ ها: هر آهنگی نمیتونه توش باشه،اما بازم جای آهنگاس

 کد ها : کدهای مختلف برای وب ها 

انیمیشن ها: هر انیمیشنی هم تو این نمیتونه باشه،با این حال توش چیزایی هست که انیمیشن حسابش میکنن






 شهر من مثل هر جای دیگه ای  قانون  داره

به عنوان یکی از مردمی که وارد اینجا میشی، باید قوانین رو یاد داشته باشی و اجرا کنی.

×عذر خواهم بنده سر قوانین یکم خشن به نظر میام ، اما خب فاز جدیت شهرداره .×


 قوانین :


 حتما به قوانین شهر احترام بزارید و انجامشون بدید. (واگرنه اون روی شهردار بهت یاد میده چجوری رعایت کنی :| )

 کپی و اسکی کاملا ممنوع. 
----------------------
 اینجا چیز سانسور دار گذاشته بشه (که احتمالش کمه)،سانسور نمیشه،رمزدار میشه. 
----------------------
  منحرفی در یه میزان آقا جان ! یه حد واسط مث من باشی حله ! :| ( یکی اینور بومه یکی اونور بوم)
----------------------
 هر شخصی که وارد اینجا میشه یه مقام داره. (نفهمیدی منظورمو؟ یه سر به بخش راهنمای مردم بزن!)
----------------------
 ادب خود را به عنوان یه موجود زنده رعایت کن. ( بی ادبا خودشونو یه چیز تو چاه دستشویی معرفی میکنن :/)
----------------------
 اگه یه وقت خونت به جوش اومد، بدون مکث × کنار همین پیجو بزن اونم درحالی که سکوت رو رعایت کردی!
----------------------
کامنت دادن ثواب داره البته از نوع بدرد بخورش!
----------------------
 کامنتای تبلیغاتی و لینکهای تبلیغاتی شدیدا ممنوع. ( سرنوشتشون حذف شدن بدون سر زدن منه اگه راستشو بخوای :| )
----------------------
 دستور امر نفرمایید به بنده سررورررم :| ( سرورم گفته شده که شهردار ۹۰٪ اینچنین افرادیو له کرده :| )
----------------------
 دعوا راه نندازید در وب بنده. میدون گلادیاتورا همین بغل تو رومه :|
----------------------
 نویسنده پذیرفته نیست :| (شهروند شدنم با نویسنده شدن فرق داره، اوکی؟ :|)
----------------------
 با تبادل لینک پایه م اگه بچه خوبی باشی :|
----------------------
سفارش کد یا آرت پذیرفته س. (بازم نفهمیدی؟ :| خب اشکال نداره برو تو جدول سفارشات :|)
----------------------
 اگه خیلی قانون مند هستی،یادت نره به تیکه دوستان سر بزنی. (مهمه این قانون :|)
----------------------
 جعبه اخبار رو همیشه ی خدا چک کن ! :|
----------------------

 ممنون اگه رعایت میکنی احترام خودتو نگه داشتی و من و شهرمو 



دکمه های انتقال سریع به بخش های مختلف شهر:













~ اخبارهای شهر :

- تو چالش جدید وقت جشن اگه توانمندید شرکت کنید، چون جایزه هاش مربوط به فصل دوعه!

پستو نخوندی؟ اینجا رو بزن!



- تایم شهروندان بعد از دوران معرفی ها است =|




Comments : Yoυr вeѕтιe coммeɴтѕ
Last Update in : شنبه 13 اردیبهشت 1399 01:57 ب.ظ

بخونید

چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 01:02 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔



سلام رفقا....

بچه ها من از لحاظ فیزیکی ، حالم خراب شده. 

مدتی وب ظاهرا باید خاک بخوره چون شهردار داره میره.

وب های شما هم فکر کنم مدتی رنگ و روی اسم منو توی کامنت دونیاش نمیبینه.

نمیتونم جواب هیچکدومتونو بدم یا هرچی.

خیلی نگران نباشید، خوب میشم بعد یه مدتی.


فقط خواهشم اینه که لطفا در نبود من از وب مراقبت کنید و اینجارو بهم نریزید.

اینجا باید آرامش و نظم خودشو از موقعی که من میرم تا موقعی که من میام، داشته باشه، واگرنه خیلی عصبانی میشم.....

پس لطفا..... خواهش منو تا حد ممکن براورده کنید.

امیدوارم خوب شم و بیام پیشتون.

ببخشید اینقدر یهویی و اینجوری دارم ولتون میکنم.

اما خوب بشم، سریع برمیگردم! قول میدم بهتون! نمیزارم اینجا خاک بخوره!

و دلم برای همتون تنگ میشه..... اینو جدی میگم....



خب...... ظاهرا دیگه باید خدافظی کنم.....



تا بعدانا خدافظ دوستان ....






Comments : نمیخواد....
Last Update in : چهارشنبه 24 اردیبهشت 1399 01:09 ق.ظ

قاتل من.....

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 06:03 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : هــــنری ها ^^ ،







خب چیز خاصی نیست حقیقتا مدرسه ازم کار دست میخواست،منم برای مدرسه کشیدم :|

معلمم مطلقا یا بهم میگه یکی دیگه بکش یا سکته میکنه بعدم میزاره تو کانال عمومی و لوس های مدرسه سکته میکنن :| این چیه اخه که باس سکته کرد؟؟!!! -_-

چیه خب؟ :| اینجوری نگام نکن! -_-

اها!!! اره حقیقتا اونا خون واقعی من و یا کس دیگه ای  نیستش که بعد کار کردن با چاقو ریختم روی کاغذ و مالوندمش :| (اصلا اینطور فکر نکنید :| )
 بلکه فقط ابرنگه که روش خالی کردم :|

و من تو عمرم با ابرنگ کار نکردم که بدونم چجوری باید باهاش خون بکشم! :| فقط دلم خواست امتحان کنم و باهاش به این نقاشی تر بزنم!!! :|

اون دستم مطلقا دست من  نیست چون من لاک قرمز نمیزنم و زیور الات دستم نمیدازم :|

(البته چرا دستبند دستم میکنم اما خب این النگوعه نه دستبند :| )

اون دختره تو عکسم هیا یا هرکوفتی نیست بلکه ..... هیچکس خاصی نیست خب :|

مگه حتما باید شخصی باشه؟! :|   

خلاصه گفتم اگه شما هم به دستتون زل میزنید و تصورای قشنگی درموردش میکنید، اینو بزارم یکم برای فان :|

 





Comments : خب چ فکر متنی؟:/
Tags : آرت ،
Last Update in : چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 06:14 ب.ظ

یکمی از وقت جشن :| .....

شنبه 13 اردیبهشت 1399 12:28 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،




مینی پارازیت اول پست:
وی در خانه اش را میکوبد بهم و بزوووووررررر نگهش میدارد تا مردم باز نکنند.
سپس عربده میزند : گفتم تا تابستون به وقت جشنم نگاه نمیکنم ، اه ! >=(




خب سلام چجورید؟ :|


این اخیرا همه نویسنده شدن گفتم منم یه دست و رویی به این چیزی که نوشتم بکشم :|

البته .....


باز نگید آیه گفت میخواد فصل دومو بنویسه ! -___-


نخیر اون همونطور که گفتم تا تابستون خدافظ تازه خیلی کار داره :|

خلاصه آقایون ..... و خانمان البته :|


من دیدم که نویسندگان عزیزم برای داستاناشون چالش گذاشته بودن اونم چه چالش های خوشمزه ای !

*وی انگشتاشو یه ثانیه ای مک میزند* : منم پایه بودم رفتم تو خط چالشاشون :| 

هرچند تو این روزگار شرکت کردن تو چالش سخته،ولی حال داد =| هههه =)

خلاصه این فردی طبقققق معمول میون افکار من راه میرفت و....

 برق گرفتش و بعععله .... جوگیر شد طبق معمول و به شلوار من آویزون و به من پیله شد که: توام باید چالش بزاری! >=|

منم گفتم : خعییییررر :| 

اونم گفت : چراااا؟؟؟ =((

منم گفتم: معلووومه ! :|  چون تو میگی ! =|  

(بدین سان فردی دوباره شکست عشقی خورد :| )

اما بعدش دیدم فنافی و فناکی و تناری و اونافی و فناری و ...... (هرچی تا حالا شناختید :| ) 
اومدن به هرجای باقی مونده ی من چسبیدن که : تو باید یه دستی به وقت جشن بکشی ! >=|


من : اممم خب.... =|


دوستان خواننده از اون طرف: فصصصصصصصصصلللللللللل دوممممممممم >=((((

_آیه زر مفت نزن اینقدر فصل دو بزار >=((((((


حتی مورد داشتیم که :


اشک ریختن و مظلوم شدن خواننده : آیه..... <:"(

دارم میمیرم <:"( علتش تویی <:"(  چ-چ-چون....

تو وقت جشن نمیذاریییییی <="(  *هق هق هق هق*

سپس به شلوار بنده آویزان شدن : قسم میخورم اگه ننویسی ، خواهم مرد و روی سنگ قبرم خواهم نوشت :

علت مرگ: آیه ی الاغ خر عوضی بیشوووورررر <:"(((((


( آیه بمیره با این حرفا و حرص خوردناتون عززززیییززززااااممم :|  )


اما گفتم بالا و صد جای دیگه :|

که شما باید درست حسابی از وقت جشن خدافظی میکردید =|  !!!!


خلاصه :|


حالا که بحثش شد.

گفتم دلتونو نشکنمو :| ....


_ فصل دو ؟ =)


+ نخیر >=(  میخواستم چالش بزارم -.-



بعله بعله، فکر کردم چالش بزارم. اونم نه یکی.... چندتا ! =|


خب حالا این چالشا چجورین ؟!......



ببینین دلم میخواست مربوط باشه به هرپنج طبقه مون.

اما دیدم خب اکثر موارد یا نویسنده این یا نقاشین، گفتم سختتتت نگیرم =|


بنابراین چالش هامون یا آرت زدنیه،  یا داستانیه ! ^^


تو این چالش ها هرچقدر بیشتر امتیاز بیارین ، شهردار جون دلرحم تر میشه و جایزه های بزن بشکن قشنگه رو میده =)

حالا این جایزه ها چی هست؟

فقط دو نفر این جایزه هارو میگیرن و خب جایزه هاشون تنها مال خودشون نیست :|

بلکه..... !

به همه میرسه ! =|

اما..... !

اونا رسما شناخته میشن به عنوان کسایی که امداد رسانی کردن به خواننده ها برای دلرحم کردن شهردار :|

جایزه هامون !!!!......


نفر اول : در نوشتن و تهیه ی فصل دوم به شهردار خرگشته کمک میکند :| (که باعث میشود فصل دوم زودتر افتتاح گردد ^^ + کل داستانم میفهمد:|)

نفر دوم : اسپویل بزرگ فصل دوم را قبل از افتتاح فصل دوم میگیرد ^^ ( میتواند اگر میخواهد اسپویل کند به بقیه اما خب همه شو اسپویل نکنه دیگه:| آقا این شهردارم دل داره ! =| )




اما راجب چالش ها....


دلبخواهیه و هرچقدر توی چالش های بیشتری شرکت کنین، امتیاز بیشتری میارین ^^


زمان محدود هم نمیزارم :|

چون چالشها بعضیاشون سخته خب :| و میدونم که شماها خیلی کار دارین :|

برای همین هروقت که دلتون خواست میتونین کاراتونو بدین ^^ 

و در حقیقت اتمام اصلی این چالش، زمانی خواهد بود که شرکت کننده ها، همه کاراشونو بدن به من.

( دیگه حواستونم باشه که حالا ممکنه شما باعث و بانیه نبود فصل دوم باشید =))) ) 



چالش ها از خیلی سخت ( با 20 امتیاز) تا خیلی اسون (با 5 امیتاز) درجه بندی شدن !

بنابراین بستگی داره شما چجوری میخواین امتیاز بگیرین ^^....

اها راستی... :|


اگه شهروندم هستین و خیلیم مشتاق هستین، میتونه به عنوان فعالیتتون هم باشه ^^

ضمنا :| .......


به ازای هر حرف منفی، یه تو سری خوشگل و خوشمزه از شهردار میخورین :| 





و اما سوال اصلی !...........

چالش ها اصا چی هستن :|



(بدبخت شدین ^^ )

خب اینم چالش ها ! 

اول از همه


چالش های آرت زنی!

× از بین 22 قسمت، یه قسمت رو که دوست داشتید به صورت مانگا بکشید ! =|  

(ابرفضل پشماتون ریخت ؟ =| آره میدونم سخته برای اون خیییلییی چالش پذیراس :|  و خب چون خیلی سخته...)

امتیاز : 30


(این خب سس مخصوص چالشه فعلا ^^)


× یکی از کاراکترایی که تو این مدت ازش خیلی خوشتون اومده یا خیلی خیلی متنفر بودید رو بکشید.

(جواب دومی که ضایعس کیه ! =| )

امتیاز : 5

× یکی از صحنه هایی که خیلی باهاش تو حس رفتین یا خیلی حرصتون در اومد رو بکشید! =|

امتیاز: 15 

× هر چندتا از کاراکتراییو که دلتون میخواد به صورتی که تا الان فرضش میکردین، بکشید.

(باز الان نبینم یکی پسرارو دختر فرض کرده *مثال:بانی و پاپت و حتی فردی!!!* که کلشو میکنم ! -__-)

امتیاز: 5

× تو کل این داستان ،شیپ مورد علاقه تون رو بکشید! =|

( یائویی هم قبوله :| آخه مطططمئنم با این حرفم، فکرتون یا پیش فردبر و اسپرینگ بانیه یا پاپت و گلدی -___-)

امتیاز: 10

× از صحناتی که در مورد فصل دوم فرض میکنید، بکشید ! =|

امتیاز: 15

× از کاراکتر هایی که قراره فصل دوم بیان، بکشید 

امتیاز: 5



نکته : هرکدوم از چالش ها امتیازشون برای یه دونه از حالا قسمت یا کاراکتر در نظر گرفته شده. :|

اگه برای هرچالش، تعداد کار بیشتری بدین،امتیاز چند برابر میشه.


و چالش های داستانی ! 



× یه بخش از فصل دوم رو که فکر میکنین اتفاق میفتد، بنویسید ! =|

امتیاز: 20

× اگه بخشی توی این فصل بوده که خوشتون نیومده و دلتون میخواست توش یه اتفاق دیگه بیفته، اون رو بنویسید!

( منظورم این نیست که برای من اون قسمتو کپی پیست کنید :| منظورم اینه که چیزی که میخواستین اتفاق بیفته رو بنویسین :|)

امتیاز: 15


×برای وقت جشن اوا بنویسین ! =| 

(بخدا فکر میکنم یه فصل انیمه براتون گفتم :|)

امتیاز: 20




خیلی خب چیز دیگه ای به سرم نمیاد :|


اگه سوال داشتین بگین ! =|




یه چند تا چیز طنز هم بزارم برای پایان پست :|






پاپت هم همیشه ی خدا در نقش مادر خانواده ! =|

( و فردی که داره فکر میکنه چرا پاپت باید مادرش باشه :| و گلدی که شعارشو روی لباسش نوشته XD )

+ (بانی باز داره گریه میکنه :||| چرا این بشر همیشه در حال اشک ریختنه؟! =| بابا با این بشر چه مشکلی دارین؟!؟!؟ =|||)




دقیقا قیافه ی من 
وقتی دارم وقت جشن مینویسم / وقتی یه صحنه ی دل انگیز از وقت جشن تو ذهنم میاد / وقتی یه نفر تحریکم میکنه به نوشتن صحنه های دل انگیز =|







و آینده ی وقت جشن XD  فصل دوم XD

خبر ندارید چه جنگ جهانی ای قراره راه بیفته =)....






خیلی خب و این چنین پست ما تموم شد! ^^


حتما توی چالش ها شرکت کنین و دیگه دیگه هرچی بالا گفتم دیگه :| (تنبلیسم)



PEACE ^^



Comments : بدو بیا شرکت کن ^^
Tags : داستان ، چالش ، وقت جشن ، فناف ، آرت ،
Last Update in : شنبه 13 اردیبهشت 1399 02:40 ب.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش نهم-)

چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 12:46 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،






به میبینم ارور بیگانه تشریف خود را بردن!

الان میهن بلاگیا دارن رقص و پایکوبی میکنن. ( خیلی جالبه که خودم میهن بلاگی محسوب نمیشم :|... من فضاییم خو =| )

ولی شخصا با وجود این ارور دوران خیلی سختی بود. مجبور بودم نصفه شب بیدار بمونم و وبو آپ کنم :|

از یه طرفم برای کلاسهای مجازی باید زود بیدار میشدم :| در نتیجه یا اصلا نمیخوابیدم یا بین 1-3 ساعت میخوابیدم :|

و کلا خوابم بهم ریخته بود و سرمم احساس میکردم بزودی منفجر میشه و چند روز بعد خانواده م میان اینجا پست میزارن که :

« شهادت شهردار آیه را به مردمان شهر ایشان تسلیت عرض مونوماییم :|»

اما خدا از این لحاظ دوستم داشت و همینطور دوستتون داشت:| و به ارور اردنگی زد و گفت :« برو گمشو به بچه هام داری بد میگیری =_=.»

و قوربون خدا بشم اینکارو کرد =| خدایا خدایی چاکریم لایک داری :|

پس بزارین من هم به نوبه ی خودم اول این پست یه رقص و شادی ای بکنم.


( رقص و شادی به نوبه ی شهردار :| پوکر و خسته رقص :/ )


+ در نتیجه به خاطر این قضایا ، من اومدم که آخرین سرگذشتو بزارم و .....

*وی به کاغذ های کنارش نگاه میکند* : خب بعد این هم قسمت ویژه براتون تدارک دیدم :/  نمیدونم قراره مسخره باشه یا نه :/ ‌اما ظاهرا قراره که یه ....

حالت فکت داشته باشه ! =|   فکت هایی از گروه آی سی :|   (شهردار لووووکس :^ )

ببینین من تو عمرم فکت زیاد خوندم :| اما تو عمرم فکت نساختم ! -_- 

برای همین باید بهم وقت و حق بدین ! -_-  ضمن اینکه یه تنبلی مثل من داره آآآآرتتتت میزنه !   (هه هه هه ×_× ... )

و بدبختی اینجاس که خیلی یهویی تبلت من حافظه ش پر شده بنابراین آرتم نمیتونم بکشم (:|) 

اینم ظاهرا باس فرصتی بدید تا بفهمم کجاشو باید بشینم خالی کنم؟!؟!؟ (خیلی کار مشکلیه شما نمیفهمید :|)

و هرکیم مشکل داره که :| ...

وی اره برقی تو دستشو جلوی چشمان همه تکان میدهد و با تاکید و جدیت میگوید:

او مای وا... -_-  مو شینده ایرو -___- ..... (ناگهان خری گفت :« نانی؟ ×0×» )




بگذریم از چرت و پرت گفتن :|

سرگذشت این بخش: پنی


عجیبه ها =| همه علاقه ی خاصی پیدا کردن به پنی :| 

حیطه مرموز شهردار : مننکهه میدونمم میخوایین بدونین چهه بلایی سرر پنیی اومدد؟!؟!؟ *~*

حیطه پوکر شهردار : خفه بگیر حیطه مرموز :| چرا اینقدر دوست داری همه چیو لو بدی؟ :|

حیطه مرموز شهردار : آخه این بنده خداها الان برن پایین سکته میکنن *~*

حیطه پوکر شهردار : راست میگی :| ولی خب مهم نیست :| هدف منم اینه که برین پایین سکته کنین :|

( بریم که داشته باشیم بد و بیراه های قشنگتونو ! =| .... بگین خود دانین هااا :| )

حیطه معمول شهردار: بله همونطور که پوکر و مرموز گفتن ، قراره وقتی پایین میرین سکته کنین =/ زیرا قرار نیست اتفاقای جالبیو ببینین =/

حیطه هنتای شهردار: چیشد؟ *~*

حیطه پوکر شهردار : الله اکبر :| این از کجا اومد؟ :| برو بشین سرجات ببینم :|||

حیطه مرموز شهردار: سکته دادنش زیر سوال رفت بیشعورررر، تو چه کردی به این پست ؟! =_=

حیطه معمول شهردار با تاسف سر تکان داده و سپس رو به مردم برمیگردد : هنتای نیست نگران نباشید :|  

حیطه مرموز شهردار :  آدم رباهای این داستان از آدم رباهای داستانای دیگه با کلاس ترن =_=

حیطه پوکر شهردار: چطوره بزاریم دوستان برن پایین؟ :|

حیطه معمول شهردار: رااااست میگه :|  برین پایین :|


سرگذشت آخر: پنی

Comments : *کامنت دونی این بخش*
Tags : معرفی ، بیوگرافی ، گروه I.C ،
Last Update in : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1399 12:54 ب.ظ

مهم

یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 06:58 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔



*اشتباها حذف شد :| دوباره میزارم*

بچه ها،دوقلوی های روباهی شروع به فعالیت کردن توی وبشون.


لطفا اگه میشه تو وبشون ازین به بعد سر بزنید 

وبشون توی تیکه دوستان نفر اول هست

یا با کلیک روی  میتونید برین وبشون.






Comments : به من چیکار داری؟ :| برو وب اونا -_-
Last Update in : یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 07:05 ب.ظ

مطلب رمز دار : سفارش ریا چان

یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 04:09 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



Comments : چیه ؟ :|||
Last Update in : یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 04:28 ب.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش هشتم-)

پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 02:38 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،






یو ^^

به طور عجیبی همتون مشتاقید برای رسیدن به قسمتای بعدی =|


خب منم شمارو معطل نمیزارم ^^

ممنونم که توجه میکنید ^^




سرگذشت این بخش: هاکسلی


خب تو کامنتای اخیر یه کوچولو باعث شدم شما راجب هاکسلی کنجکاو بشین ^^

این اخیرا گفتین همه ی ماها خانواده مون مشکل داره 

درحالیکه هاکسلی یه نمه باما فرق داره گذشته ش ^^......


و قضیه ش جذاب و دردناکم هست *~*

بپرین ادامه ^^








سرگذشت پنجم: هاکسلی

Comments : #کامنت دونی این بخش#
Tags : گروه I.C ، معرفی ، ارت ، داستان ، بیوگرافی ،
Last Update in : شنبه 6 اردیبهشت 1399 03:19 ب.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش هفتم-)

چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 03:52 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،






خیلی خب و اینم بخش هفتم برای اینکه بخش ریا و هایدنو پر کردید ^^

خیلی خوبه که میبینم اینقدر از گروه خوشتون اومده *-*


خوشحال شدم قوت قلب گرفتم T~T

بچه ها راستی چون مجبورم نصفه شب پست بزارم، خیلی وقت نمیکنم پست هارو با دقت بخونم :|

برای همین غلط املایی توی متنا زیاد میبینین :|  خواهش میکنم منو عفو کنین :| مجبورم تند تند و با عجله بنویسم.



سرگذشت این بخش: کاتسورو 


کاتسورو هم نمیدونم :|....... کاتسورو بیشتر خشن میزنه ار نظر من 0~0 هرچند من اینقدر بی حوصله بودم که تند تند نوشتم :|

بهر حال خودتون معلوم میکنید ^^




خب دیگه نیاز نیست بگم برید پایین :| میدونم خودتون میرید ^^





سرگذشت چهارم : کاتسورو

Comments : +کامنت دونی این بخش+
Tags : گروه I.C ، معرفی ، بیوگرافی ، داستان ،
Last Update in : جمعه 5 اردیبهشت 1399 04:46 ب.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش ششم-)

چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 02:36 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،





سلام بر همگی دوستان ^^

ممنونم بابت سیر کردن کامنت دونیا ^^


نوبتم باشه نوبت دو سرگذشت بعدیه که دوباره در دو پست جداگانه میزارم :/

طبق قرارمون، شماها هرکدوم از بخش هارو پر از کامنت درست حسابی بکنید، بنده یه بخش جدید براتون میزارم ^^ 
در نتیجه دوبخش پر شده = دو بخش جدید



خیلی خب

سرگذشت این بخش : سرنا 

سرنا سرگذشتش یکم جدیه، غم انگیر محسوب نمیشه فکر کنم :/

بهرحال گفتم که، افکار من ممکنه با مال شما فرق داشته باشه -.-




بهرحال مهم اینه که بفرمایید پایین دیگه ^^



سرگذشت سوم : سرنا

Comments : ~کامنت دونی این بخش ~
Tags : گروه I.C ، معرفی ، بیوگرافی ، داستان ،
Last Update in : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 03:58 ق.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش پنجم-)

یکشنبه 31 فروردین 1399 03:22 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،







خب دوباره سلام ^^

اینم پست آخر امروز ^^


بچه ها یادتون نره که هردوتا بخش جدیدو باید همونقدر که ازتون خواستم پر کنید :|

باز ظهر نیام ببینم یکیش پره شده و یکیش خالیه هاااا =___=

اگه هردوتاش کامل پر شده باشه میرم سراغ سرگذشتای بعدی =-=




خلاصه اینم خب جایزه تون :|

به جای یه بخش دو بخش میزارم بیکاز وقت نمیکنم بخش سومو بزارم.

چون یکی اینکه صبح میشه و یکی اینکه ارور باز میاد :|



بعد اینکه

 سرگذشت این بخش : هایدن دریم و ریا 

بله بله ^^

دوقلو های روباهی ^^ ولی بدبختانه این لامصبا خیلی طولانی تر از مال منن فکر کنم =|


خدا کنه هم وقت بیارم هم جاشون کنم <:|


برین ادامه......




سر گذشت دوم : هایدن دریم و ریا

Comments : +کامنت دونی گرسنه ی اینجا :( +
Tags : گروه I.C ، معرفی ، بیوگرافی ، داستان ،
Last Update in : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 03:47 ق.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش چهارم-)

یکشنبه 31 فروردین 1399 01:12 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،







YO WHAT'S UP???!!!!  *~*


وااااههههوووو تقریبا نزدیک ۱۷۰ کامنت به پست قبلی دادید!!!!! =0

سرویسم کردید رفقای کامنت بده !!!!

کورونا، شطر، ویولت ، ریا !  شدیدا از همکاریاتون سپاس گزارم، قدرت کامنت دادنتون تو پست قبلی قاااابل ستایششش بود خفنا  !!! =)))

با این اوصاف فکر کنم بتونم روی حجم سنگین کامنتای فصل دوم وقت جشن روتون حساب کنم،نه؟ ^^ 

حالا نترسید قرار نیست سه رقمی باشه =| علاوه بر اینکه همه دارن سیلی میزنن تو صورتم که: فصل دو >=|  فصل دو >=|  فصل دو >=|

منم خب دارم فکر میکنم بعد حیطه ی معرفیا وقتشه به داستانا برسیم ^^

حالا اینا که هیچی،وقتی دیدم اینقدر زحمت کشیدید برای کامنت دادن گفتم یه سوپرایز بکنمتون و دو بخش از معرفیو در امشب براتون بزارم که روز تشریف میارین بخونین!




خیله خب.....

همونطور که براتون گفتم!!!  *~*

بخش های اخر این معرفی عظیم معلق داره به......

سرگذشتای اعضای گروه!!!!!   که مهم هستن و باعث میشه شما کامل اونارو بشناسید!!!!



سرگذشت امروز : سرگذشت شهردار آیه



میتونم بگم عادیه و یکم غم انگیز شاید ؟ :/

البته همه ی ماها سرگذشت تلخ داشتیم ولی خب من نمیدونم شما چییی براتون غم انگیزه :/

سرگذشتمم از زبون خودم نوشتم *-* البته...کوچولویی های خودم..... :/ اولش از کوچولوییامه و همینطوری رشد میکنم دیگه :/

اینکه ممکنه اولش فکر کنین عجب داستان خوب و خوشی اما ادامه شو بخونید تا بفهمید فرقش با داستانای خوب و خوش چیه ^^



خب حرف بسه دیگه *-* بریم ادامههه *-*

سرگذشت اول : شهردار آیه !

Comments : ~ کامنت دونی این بخش~
Tags : گروه I.C ، شهردار ایه ، معرفی ، بیوگرافی ، داستان ،
Last Update in : سه شنبه 2 اردیبهشت 1399 10:30 ق.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش سوم-)

جمعه 29 فروردین 1399 01:32 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،






سلام  :|

.........

آقا مگه من هردفعه باید اینجا زر بزنم؟؟؟؟ =0=

خب باشه باشه ناراحت نشو میزنم  :| ...

 از فردا امتحان مستمر داریم =_=  

چی بهتر از اینکه با یه مشت فردی زاده دست پنجه نرم کنی؟ =_= 
*اشاره دارد به امتحان و معلما و مدرسه و بچه مثبتای پاچه خوار + ارور ها و اشکالات مزخرف اخیر میهن بلاگ *

به فردی صدددباررر گفتم این آثارتو از زندگی من جمع کن =_= اما نمیره که نمیره=_= جا خوش کردههه =_=

با این حال یه خر مث من روزی که میخواد با فردی زاده ها دست پنجه نرم کنه،میره فناف بازی مییکنه :| جالبه =|

(خب بیخیال =_=)

خب مرسی که بخش دومم سیراب کردید از کامنت :^

این بخش ،آخرین قسمت از قسمت بیوگرافی گروهه 
و بخش های اختصاص دارد به سرگذشت های اعضای گروه :^

خلاصه که .... همین :|


بفرمایید پایین :|







بیوگرافی چهار نفر دیگه از ما اینجاست!

Comments : × بیا و اینجارو سیراب کن ×
Tags : معرفی ، بیوگرافی ، گروه I.C ،
Last Update in : چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 03:47 ق.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش دوم-)

سه شنبه 26 فروردین 1399 01:38 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،




(ببخشید تاخیر دار شد. ارور های بیگانه میهن بلاگ مرا فرا گرفته بودند =| لعنت بهشان ایشالا که برن >:| )


هیییی یوووو :0

ممنونم که بخش اولو پر کامنتای دلگرم کننده و پر از انرژی کردید ^^ 
 اینقدر کامنت داده بودین که وقتی اومدم مجبور شدم به جای پست گذاشتن،بشینم کامنتاتونو بخونم، تایید کنم و جواب بدم :0

بهرحال اینم بخش دوم ^^


«در این بخش به بیوگرافی کامل چهار تا از شخصیتای گروه میپردازیم.»

چهار نفر دیگر در بخش بعدی معرفی میشوند ^^

همینطور دیگه عکس از خودمون نمیزارم چون دیدین دیگه :|

ولی اخر این پست یه ادیت قدیمی از گروه آی سی دارم :> امم حالا.....خیلی قدیمی نیست ولی مال چند ماه پیشه =/

فقط بگم که سر بیوگرافیا سرگذشت هارو نمیگم، چون سرگذشتا طولانین و باید در بخش های دیگه گذاشته بشن.

خیلی خب میتونین برین پایین ^^



بیوگرافی چهار نفر از ما، اینجاست !°•

Comments : × خوندی پستو؟ یه سر به اینجا بزن!×
Tags : گروه I.C ، بیوگرافی ، معرفی ، آرت ،
Last Update in : چهارشنبه 27 فروردین 1399 09:13 ق.ظ

معرفی گروه I.C (-بخش اول-)

یکشنبه 24 فروردین 1399 04:30 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،





سلام به همگی!!!!


با معرفی یه گروه بسییییااااااارررررر مهممممم اومدم!!!!

چرا این گروه مهمن؟ چون قراره باهاشون خیییلییی سروکار داشته باشیم.


راستش معرفی کامل این گروه نیاز به چند پست داره.چون خیلی طولانیه!!!!


الخصوص سرگذشت های کامل اعضای گروه، بیوگرافیاشون و .....


+ حقیقتا هم چون تنبلم و هم تعداد افراد گروه و مطالب زباده، برای این معرفیا آرت نکشیدم بلکه به گاچا لایف روی اوردم.

همچنین در این معرفی اشخاصی هستن که شاید قبلا معرفی شدن،اما اینبار حسابی آپدیت شدن و بهشون رسیدگی شده ^^

و اشخاص جدید خفنیم هستن که باهاشون حال میکنید....


«در بخش اول معرفی امروز، در مورد گروه توضیح داده میشه و اعضای داخل گروه نام برده میشه.»



پس بپرین ادامه!


+ در حال و هوای طوفانی نوشتن، ساعت چهار و نیم نصفه شب با رعد و برق های توووپ و بارون شدید چه حسی بهتون میده؟

به من این احساسو میده که یهویی میبینم فردی یا داره از پنجره یا از در اتاقم بهم نگاه میکنه ......






در ادامه، بیا اینجا و اصل مطلب این بخش از معرفیو بخون!!!

Comments : نظرت راجب این گروه و اعضاش چیه؟؟؟
Tags : گروه I.C ، معرفی ، ادیت ،
Last Update in : چهارشنبه 27 فروردین 1399 02:56 ق.ظ

بازهم زرهای مفت قبل از پست های جدید....

جمعه 22 فروردین 1399 10:47 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،




وضعیت کنونی:

 

فلش ها: مشق،آرت،مدرسه،هرچی که ولش کردم،بقیه،زندگی،فردی

من:  C:< 

هایدن:آیه حالت خوبه؟ -.-

من*کوباندن سر به میز* : معلومههه کهه نههههه!!!!! =____=

هایدن میگرخد: وات دا،... ۰_۰



حتی هایدنم سرویس شد از دیدن من :|  + (من عاشق قیافه دومیمم . قیافه ی واقعی منه واقعا =/)


با این حال چطورید؟؟ :/  مطلقا خیلی فرقی با من ندارید :/

الخصوص این اخیر ارور هایی بیگانه میهن بلاگو گرفته :/ با این حال برای من فرقی نداره :/  من همین الانش تو فاز تنبلی هستم -.-

وقتی میبینم بقیه فرت فرت فرت فعالیت میکنن تو وباشون، من اینطوریم: خدایا چرا من از نعمت هات درست استفاده نمیکنم ؟ -.- بیا یکی محکم بزن تو سرم درست شم -_-


علاوه بر این من یه جورایی تو تنبیه نتی بسر میبرم :/

یعنی : انیمه بریز، یوتوب برو، بازی دان کن، کارای سنگین با نت بکن....... ممنوع!

واگرنه دیگه حق ندارم حتی از نت هم استفاده کنم :|


ضمن اینکه تا چند وقت پیش باورم نمیشد که من فردیو یه جنتلمن ترسناک و بی رحم عوضی  فنافی فرض میکردم =|

خیلی اسکککلههه : _ : خیییلیییییییی :_:

من دو ستاره مو که حقم بود ازش گرفتم دوباره :_: (دسسستتت بزنیییدددد)
متاسفانه جنتلمن ترسناک و بی رحم عوضی ای که ازش میدیدم تو شب هفتم منتظرمه :_:   مود چهارتایی بیست :_:

البته خب طعم جنتل من ترسناک و بی رحم عوضی فردیو تو یو سی ان کشیده و چشیده ام =/  خیلی ..... حرف نزنم ازش :| 







ها یه چیز مهم!!!
 این مدت دوستانی بودن سر کپی کردن چیزی توی صندوق پیام مشکل داشتن :/ 

مشکلشون اینجوری حل میشه:


اگه با تبلت و موبایلین:   داخل کیبوردتون دنبال کلیپ بورد بگردید.به انگلیسی: clip board (معمولا گوشه کنارای کیبورد یا تو گزینه های کیبورد پیدا میشه)

متن کپی شده تونو از کلیپ بورد پیدا کنید و بزنید روش توی صندوق پیام پیست میشه ^^


اگه با کامپیوتر و لپ تاپین: ctrl + v متن کپی شده تونو پیست میکنه =/ با راست کلیک و انتخاب گزینه paste هم میشه هاا -_-

خب دیگه حالا که راه حل برای مشکلتون پیدا شد،دیگه برین فعالیتو و سفارشو معرفی تونو توی صندوق پیام بفرستین واگرنه قبول نمیکنم=_=




بچه ها ضمنا اینقدر در مورد اینکه کی فعالیتارو میزاری و کی مارو معرفی میکنی نپرسید =_=

تمام اینا تو تایم شهروندان گذاشته میشن و تایم شهروندانم هروقته که من یه دل سیر فعالیت کنم =_=

پس دیگه سوال نپرسید در موردش =_= ممنون ^^


دیگه اینکه لطفا برید تا حد ممکن کامنت دونیای داستانارو پر کنید الخصوص فصل اول وقت جشن.

و در مورد فصل دوم میتونید سوال کنید اما سوالای تکراری نباشه لطفا! 

در پست های جداگانه ای به سوالاتون جواب میدم.

+ کله ی منم خوردنی نیست اقا جان =_= پست میزارم ، داستان میزارم، به من مهلت بدید


ضمن اینکه یه راه بدید من این تنبلی سر آرت زدنو رفع کنم -_- (اگه دارید)


بازم ممنون که هستید <:)




Comments : حرف و سوال؟؟؟
Last Update in : شنبه 23 فروردین 1399 03:21 ق.ظ

تاج شهردار !!!

پنجشنبه 14 فروردین 1399 05:04 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔
Posted in : داســـــــتان ها ^^ ، هــــنری ها ^^ ،







تا حالا شده فکر کنید که تاج شهردارم که نمادشه ، یه کاراکتری واسه خودش داره؟؟؟

چه اره و چه نه،بد نیست این معرفی رو بخونی!!!

--------------------------------------------------------------------



این جوجه دختر فینگیلی ای که میبینید، کاراکتر تاج شهرداره!

تعجب کردید من برای نمادمم کاراکتر میسازم؟ خب من کلا کاراکتر بسازم 

حتی برای قوطی نوشابه هم کاراکتر میسازم 


در ادامه بریم که معرفیششش کنیم !!!!!

-------------------------------------- 

اسم: میق 

سن: نامعلوم اما خیلی کوچولوعه. من که میگم پنج سالشه 

جنسیت: مونث (دختره بچه م *-*)

ویژگی ظاهری:( اندازه: تو کف دستت جا میشه !  

ظاهر: شبیه پسر میمونه ولی دختره ^^)



ویژگی اخلاقی: مهربون و مظلوم و خیلیم گوگولی *^*

قدرت: هر قدرتی که شهردار داره رو اونم داره!

علایق: نازش بکنین،خوراکی *-* ، شهردار :| همکاران و دوستان شهردار :| حیوون گوگول :| اسمون :| بازی مازی :| بهشت :| ابر :| 

تنفرات: هرکی که محکم بگیرش :| یکمی داداشش (بعدا معرفی میشه) پوکرفیسان و کسایی که شهردارو اذیت میکنن،کسایی که بهش میگن کوچولوعه و ..... ، فردی =|||| (اینو شوخی کردم.به اندازه من سادیسم نداره که از فردی متنفر باشه :| اتفاقا با فردی هم مهربون رفتار میکنه =_=)


سرگذشت: اون از نفرات اولیه که توسط تخیل شهردار به وجود اومد. (همین :|)


توضیحات اضافه: اون روحش به روح شهردار متصله پس اگه شهردار نباشه اون هم میمیره.

معمولا کنار شهردار در حال بال بال زدنه.

شهردار خیلی مراقبشه و اگه بلایی سرش بیاد خیلی عصبانی میشه.

میق مثل شهردار یه حالت هیولایی داره که اگه بیدار شه توسط هیولای شهردار (هیا) کنترل میشه.

میق هر از گاهی توی کارای شهردار یه دستی میرسونه.

دلیل اسم گذاریش به خاطر اینه که شهردار هیچ ایده ای نداشته که اسمشو چی بزاره و تا یکی دوسال پیش وی با صدای کیوتی همش میگفت: میق *^*!




---------------------------


بعد از اتمام وقت جشن گفتم بهتون خیلی کارا داریم 

و کاملا جدی بودم.

قراره افراد مهم و خاصیو بهتون معرفی کنم!!! زیرا قراره ازین به بعد باهاشون خییییلیی سر و کار داشته باشیم 

پس منتظر معرفی کاراکترای خفن تری هم باشید 




(هرچیم نقاشی دیدین رو من کشیدم :|)



Comments : نظرتون راجب میق چیه؟ ^^
Tags : معرفی ، بیوگرافی ، شهردار ، میق ،
Last Update in : چهارشنبه 20 فروردین 1399 11:28 ق.ظ

و باز هم مهم

پنجشنبه 14 فروردین 1399 04:02 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔




خیلی ببخشید اما این دیگه واقعا این اخرین حرف مهمه.

بعد از اون میخوام فعالیت کنم و دیگه حرف اضافه نزنم.




این جزو قانونای وبلاگم بود که به تیکه دوستان سر بزنین.

اما خیلیاتون اینکارو نمیکنین

باور کنید که خیلی از افراد توی لیست دیگه دارن از بی بازدید بودن یا کم بازدید بودن ناامید میشن از نوشتن .

من خودمم بازدیدم زیاد نیست،اما میخوام با همین قدر بازدید بازم بهتون گوشزد کنم تا به اونا بتونم کمک کنم.


دوستان من اونا رو به عنوان افراد خارق العاده تایید میکنم.

مطالبشون عالیه! وبلاگاشون عالیه! خودشونم ادمای خوبی هستن!

خواهش میکنم بهشون نظرای مفید بدین،منم دارم سعی میکنم.

این افراد به اندازه ی یه الماس ارزش دارن و نباید اینطوری از دستشون داد.

این افراد باید ادامه بدن.

لططططفاااااااا و لطططلطططفااااااا

ازتون خواهش میکنم که به وبلاگای همه شون سر بزنید و برای پستاشون کامنت بزارین.

از بازدید کننده های وبلاگشون باشین.

شطر چان

کورونا چان

سارا چان (موقتا بسته)

تیلا چان

رینا چان(دیگه فعالیت کردنو ول کرده =_=)



ریا چان و داداش دوقلوشم به زودی فعالیت میکنن و همینطور هیولاها.

اونا هنوز هستن اما اینقدر بی نظر موندن که دیگه چیزی توی وبشون نمیزارن.



لطفا ...

حداقل اگه من براتون ارزشمندم

من براتون یه دوستم

به حرفای من گوش بدین 


و به وبلاگ های این الماسای درخشان سر بزنید

و با کامنتای مفیدتون بهشون انرژی بدید تا بیشتر از همیشه بدرخشن





+ لیستو یکم تغییر دادم و بعضیا از توش حذف شدن.


کسی ناراحت نشه لطفا.

بعضیاتون حقتون بوده که حذف بشین،بعضیاتونم خودم دلم نمیخواست،اما خودتون خواستین.








Comments : فقط حرف من بود، تو فقط عمل بکن
Last Update in : شنبه 16 فروردین 1399 04:55 ق.ظ

مهم

سه شنبه 12 فروردین 1399 11:36 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔


سلام ناشناس سان. اسمتو نمیگم چون ازت اجازه نگرفتم کلا برای همین گفتم اگررر راضی نبودی از الان پیشگیری کنم.اگرم راضی بودی که بیخیال بابا عههه

اما خب حرف مهمیو زدی ، ممنونم که دنبال این قضیه بودی و اینو بهم اطلاع دادی و خب فکر کردم حرف مهمی زدی پس بزار به بقیه هم بگم.



ببینید دوستان،من آدم وبلاگ گردی هستم و وبلاگای زیادیو میبینم.

و خب این موردیم که ناشناس سان گفتن رو تو خیلی از وبلاگا دیدم.

آره خب یکم دیدنش ناراحت کننده س.ولی من قبل از اینکه فکر کنم به این مسئله و شک کنم که طرف یه اسکی کاره، قشنگ همه جای وبلاگشو چک میکنم که مطمئن شم اتفاقی نبوده این مسئله.

خب واقعاااا کسایی هستن که منظوری نداشتن.


بعضی از وبلاگا پسوند city رو دارن ، اما مطالبشون و محتوای وبلاگشون کاملا با من فرق داره. پس نمیشه گفت نویسنده ش یه اسکی کاره .
بعضیا حتی قبل از اینکه من بیام رو کار این وبلاگم، وبلاگشونو داشتن،پس اینم واقعا نمیشه گفت که این نویسنده هم اسکی کاره.


اما بعضیا جدی اسکی میکنن و اینو میشه از روی پستاشون و محتوای وبلاگشون فهمید.

خیییییلیییییی چیزاشون شبیه وبلاگ منه و بعضیا حتی زحمتم نمیدن همون چند کلمه رو تغییر بدن.انگار شیک هرجای وبو خوششون اومده، سلکت کردن،کپی و پیست و تمام!

اسکی کار اینه،مثل همون اسکی کاری که قبلا توی وبلاگم معرفی کردم.

 City شخصا متعلق به من به نیست و متعلق به هرکی میتونه باشه.

اما مثلا پیشوند شهردار و ایده های من و....... دیگه ببخشید که مال منن!!!

خلاصه میخواستم خیالتونو راحت کنم. خیلی سخت نگیرید.

ولی اگه وبلاگایی با این موردارو دیدید که به نظرتون مشکوک بودن، برای من ادرسشو بفرستید تا من چک کنم و بعد اگه اسکی کار بود،معرفیش میکنم.

ناشناس سان بازم ازت ممنونم که گفتی.


و از هرکی که خودش برای مطالبش زحمت میکشه


و به من کمک میکنه ، ممنونم



Comments : اگه سوالی در این مورد داری، بپرس
Last Update in : چهارشنبه 13 فروردین 1399 12:00 ق.ظ

نتیجه ی نظرسنجی

سه شنبه 5 فروردین 1399 06:13 ق.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔




*وقتی ساعت شیش و خورده صبحه و  هنوزم خوابت نبرده، از یه طرفم میتونی قاچاقی بیدار باشی*

من : خیلی خب بریم ببینیم نظر سنجی به کجا کشیده ؟ =/


هوم خوبه پس همین کارو میکنیم ^^

+رفقا من خودمو کشتم گفتم اون گزیه آخر مال منه نه مال شما :|

دلم میخواد بدونم چهار نفر دیگه که اون گزینه رو زدن کین؟ :| سواد نداشتن؟ فازشون چی بوده کلا؟ :| 







Comments : به نظر نیاز نداریم :| به پستای دیگه ی وب کمک رسانی کن :|
Tags : اخبار ، نتیجه نظرسنجی ،
Last Update in : یکشنبه 24 فروردین 1399 07:48 ب.ظ

آپدیت جدید شهر !

دوشنبه 4 فروردین 1399 01:20 ب.ظ

Author : ♔Ауен тне мауог♔




بالاااااااااخرهههههه !!!!!!!!


شهر آپدیت شد.


هاها حال کردید ؟ 

کل اینارو در دو و خورده ای روز درست کردم با بدددددددبختییییییی 

یعنی همشوووووووو خودم درست کردم

خیلیم فکر کنم سکته کردید وبلاگو بسته دیدید، هه ! 

با این حال هنوزم کار داره نباید وبو بازمیکردم 

ولی کردم دیگه گفتم ولش کن بقیه شو همینجوری ریزه ریزه اضافه میکنم 



حتما سکته کردید دیدید برای سفارشا مبلغ ازتون میخوام 

خب نه راستش پول نیست، فقط ازتون میخوام توی پست ثابت به میزانی کامنت بدید. 


هنوز دارم راجب اووونن میزانه فکر میکنم . 

آهنگم دوست دارم ---> Dream it possible از Delacy 

دوست و خواهری گلم، ریحانه اینو برام فرستاده بود.




خلاصه از این پروژه هایی که یهویی از شدت خفن بودنش سکته میکنید، زیاد دارم 

دارم یکی یکی بهشون میرسم 


البته از شما دوستان سفارش هم دارم از قبلللل   (یه قرنی میشه ها... )


به اونا هم میرسم نگران نباشید

چون از قبل دادین ازتون نظر نمیخوام ولی اگه از الان بدین ازتون نظر میخوام هه هه


تولد وبم نزدیک هست حدودا چند روز دیگه


میدونم در اصل وبو توی تابستون خیلی سال پیشا زدم

ولی تولدشو موقعی حساب میکنم که شروع کردم به پست گذاشتن


خلاصه که برین توی فضای جدید خوش باشین 


+ خودم هنوز به رضایت کامل نرسیدم یکم بد شده ^^


(وی فرار میکند تا کتک نخورد)




Comments : ها راستی نظرم یادت نره در مورد فضای جدید شهر =/
Tags : حرف ، شهردار ، شهر خیالی ، وب ،
Last Update in : دوشنبه 4 فروردین 1399 01:38 ب.ظ



Pages: 12 1 2 3 4 5 6 7 ...
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic